تبلیغات
گروه فرهنگی یک اخر الزمانی

گروه فرهنگی یک اخر الزمانی
محبان مهدی او خواهد امد
قالب وبلاگ
((خاطره ی اول))
نزدیك عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود باید كوتاهش می‌كردم
 مانده بودم معطل توی آن برهوت كه سلمانی از كجا پیدا كنم.
 تا اینكه خبردار شدم كه یكی از پیرمردهای گردان یك ماشین سلمانی دارد
 و صلواتی مو‌ها را اصلاح می‌كند.

رفتم سراغش دیدم كسی زیر دستش نیست طمع كردم و جلدی با
 چرب زبانی قربان صدقه اش رفتم و نشستم زیر دستش. اما كاش نمی‌نشستم.
 چشم تان روز بد نبیند با هر حركت ماشین بی اختیار از زور درد از جا می‌پریدم.

ماشین نگو تراكتور بگو. به جای بریدن موها، غلفتی از ریشه و پیاز می‌كندشان!
 از بار چهارم هر بار كه از جا می‌پریدم با چشمان پر از اشك سلام می‌كردم.
 پیرمرد دو سه بار جواب سلامم را داد اما بار آخر كفری شد و
 گفت: «تو چت شده سلام می‌كنی؟ یكبار سلام می‌كنند.»
گفتم: «راستش به پدرم سلام می‌كنم.»

پیرمرد دست از كار كشید و با حیرت گفت: «چی؟ به پدرت سلام می‌كنی؟ كو پدرت؟»
اشك چشمانم را گرفت و گفتم: «هر بار كه شما با ماشین تان موهایم را می‌كنید،
 پدرم جلوی چشمم می‌آید و من به احترام بزرگ تر بودنش سلام می‌كنم!»

پیرمرد اول چیزی نگفت. اما بعد پس گردنی جانانه‌ای خرجم كرد و 
گفت: «بشكنه این دست كه نمك نداره...»

مجبوری نشستم وسیصد، چهارصد بار دیگر به آقا جانم سلام كردم تا كارم تمام شد.


((خاطره ی دوم))
رو به قبله كه قرار می‌گرفت مثل اینكه روی باند پرواز نشسته و
 با گفتن تكبیر، دیگر هیچ شك نداشت كه از روی زمین بلند شده.
 خصوصا در قنوت كه مثل ابر بهار گریه می‌كرد، درست مثل
 بچه‌های پدر، مادر از دست داده.

راستی راستی آدم حس می‌كرد كه از آن نماز هاست كه دو ركعتش را 
خیلی‌ها نمی‌توانند بجا بیاورند. نمازش كه تمام می‌شد محاصره اش می‌كردیم.

یكی از بچه‌ها می‌گفت: «عرش رفتی مواظب ضد هوایی‌ها باش.»

دیگری می‌گفت: «اینقد میری بالا یه دفعه پرت نشی پایین، بیفتی رو سر ما.»
 و او لام تا كام چیزی نمی‌گفت و گاهی كه ما دست وردار نبودیم فقط 
لبخندی می‌زد و بلند می‌شد می‌رفت سراغ بقیه كار هایش.

((خاطره ی سوم))
آن شب یكی از آن شب‌ها بود؛ بنا شد از سمت راست یكی یكی دعا كنند،
 اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچه‌ها مانده بودند كه شوخی است،
 جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟
 كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.»

نوبت دومی بود، همه هم سعی می كردند مطالب شان بكر و نو باشد،
 تأملی كرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت و خیلی
 جدی گفت: «خدایا مار و بكش…»
دوباره همه سكوت كردند و معطل ماندند كه چه كنند و او اضافه
 كرد: «پدر و مادر مار و هم بكش!»

بچه‌ها بیش تر به فكر فرو رفتند، خصوصاً كه این بار بیش تر صبر كرد،
 بعد كه احساس كرد خوب توانسته بچه‌ها را بدون حقوق
 سركار بگذارد، گفت: «تا ما را نیش نزند!»

((خاطره ی چهارم))
بین تانکر آب تا دستشویی فاصله بود. آفتابه را پر کرده بود و داشت

می دوید. صدای سوتی شنید و دراز کشید. آب ریخت روی زمین

ولی از خمپاره خبری نبود.

برگشت دوباره پرش کرد و باز صدای سوت و همان ماجرا. باز هم

داشت تکرار می کرد که یکی فهمید ماجرا از چه قرار است. موقع

دویدن باد می پیچید تو لوله آفتابه سوت می کشید.

((خاطره ی پنجم))
صبح روز عملیات والفجر۱۰ در منطقه حلبچه همه حسابی خسته بودند،
 روحیه‌ مناسبی در چهره بچه‌ها دیده نمی‌شد از طرفی حدود ۱۰۰اسیر عراقی

را پشت خط برای انتقال به پشت جبهه به صف کرده بودیم برای
 اینکه انبساط خاطری در بچه‌ها پیدا شود و روحیه‌های گرفته آنها از آن حالت

خارج شود، جلوی اسیران عراقی ایستادم و شروع به شعار
 دادن کردم و بیچاره‌ها هنوز، لب باز نکرده از ترس شروع به
 شعار دادن می‌کردند. مشتمرا بالا بردم و
 فریاد زدم:«صدام جارو برقیه» و اونا هم جواب می دادند.

فرمانده گروهان برادر قربانی کنارم ایستاده بود و می خندید.
 منم شیطونیم گل کرد و برای نشاط رزمنده ها فریاد
 زدم:«الموت لقربانی» اسیران عراقی شعارم را

جواب می‌دادند بچه‌های خط همه از خنده روده بر شده بودندو
 قربانی هم دستش را تکان می‌داد که یعنی شعار ندهید! او می‌گفت: قربانی من هستم 

«انا قربانی»و اسیران عراقی هم که متوجه شوخی من شده بودند
 رو به برادر قربانی کردند و دستان خود را تکان می‌دادند و 
می‌گفتند:«لا موت لا موت» یعنی ما 

اشتباه کردیم.



  چه زیبا گفت شهید چیت سازان 

کسی می تواند شب عملیات از 

سیم های خاردار دشمن عبور کند

که از سیم های خاردار نفس خود 

گذشته باشد.

یا علی
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نظر سنجی
فقط می خوام ببینم امام زمانت رو چقدر دوست داری،هر گزینه رو انتخاب کردی اندازش باید برای اقا صلوات بفرستی؟فرض می کنیم نهایت دوستی 14 است...؟










آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب