تبلیغات
گروه فرهنگی یک اخر الزمانی

گروه فرهنگی یک اخر الزمانی
محبان مهدی او خواهد امد
قالب وبلاگ

[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 02:15 ق.ظ ] [ فرزند زهرا (س) امیدوار به رحمت الهی ] [ نظرات ]

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 02:11 ق.ظ ] [ فرزند زهرا (س) امیدوار به رحمت الهی ] [ نظرات ]

طرح نوشت: بدون شرح


دل نوشت: انسان آزاد آفریده شده است اما همیشه در زنجیری ست که خود بافته است.


[ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]
آیـــــا بیـ حجـابیـ تــمدنـ "استـــــــــ ـــ؟؟؟ "







تبرج یعنی چه؟
حجة الاسلام قرائتی:
گاهی وقتها هم بعضی افراد مثلاً بد حجابی و بی‌حجابی را تمدن می‌دانند و پوشش را املی فکر می‌کنند.

قرآن می‌فرماید که: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی‏» (احزاب/33) «تَبَرُّج» از برج است. 
ما به چه برج می‌گوییم؟ ساختمان‌هایی که خودش را نشان می‌دهد. 

«تَبَرُّج» یعنی خانم از خانه بیرون می‌آیی خودت را برج نکن. این کرامت انسان است. 

من بارها گفتم. کسی که خودش را آرایش می‌کند در خیابان می‌آورد، یعنی مردم حراج شدم. 

اسلام می‌گوید: خانم تو حراج نیستی. هرکس می‌خواهد به تو نگاه کند، باید خرج تو را بدهد. یک میلیون، ده میلیون. باید میلیون‌ها تومان صرف کند، خانه تهیه کند. آبش، گازش، برقش، تلفنش، زندگی تو را باید کامل تأمین کند، اگر نوکر تو شد، حق دارد به تو یک نگاهی بکند. وگرنه به هر جوان هرزه‌ای خودت را عرضه کنی، این حراج کردن است.
خدا به زنهای پیغمبر می‌گوید: «وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُن‏» (احزاب/33) از خانه بیرون نیایید، بعد می‌گوید: اگر می‌خواهید بیایید، بیرون بیایید، چون زن گاهی لازم است از خانه بیرون بیاید. مشکلی نیست. حضرت زهرا، زنان پیغمبر تا درون جبهه‌ها هم با پیغمبر می‌رفتند. بیرون بروند مشکل ندارد. نماز جماعت، حج، زیارت، تحصیل، مداوا، خدمت به جامعه.
اگر ما یک شیرینی را که یک پارچه‌ای روی آن است برداریم مگس‌ها روی این شیرینی جمع شوند، این برای این شیرینی ارزش است؟ یا این شیرینی را آلوده می‌کند.
اگر برهنگی تمدن بود، همه‌ی حیوان‌ها متمدن بودند. چون حیوان‌ها لباس ندارند. پیراهن ندارند. اگر لباس نداشتن تمدن است، حیوان‌ها هم متمدن هستند.

[ سه شنبه 5 شهریور 1392 ] [ 02:56 ق.ظ ] [ فرزند زهرا (س) امیدوار به رحمت الهی ] [ نظرات ]

[ سه شنبه 5 شهریور 1392 ] [ 02:47 ق.ظ ] [ فرزند زهرا (س) امیدوار به رحمت الهی ] [ نظرات ]

[ پنجشنبه 24 مرداد 1392 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

[ پنجشنبه 24 مرداد 1392 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

مکه برای شما ، فکه برای ما ، بالی نمی خواهم

با همین پوتین های کهنه ام می توانم به آسمان ها برسم.

شهید سید مرتضی آوینی


فکه , فکه معبری به آسمان , دفاع مقدس , شهدا , مناطق عملیاتی , راهیان نور, هشت سال دفاع مقدس , جبهه ,

[ پنجشنبه 24 مرداد 1392 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

932778678.jpg


شهید عبدالحسین برونسی فرمانده مون بود

یه روز بچه های گردان رو جمع کرد تا براشون حرف بزنه

اول صحبتش مثل همیشه گفت: السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

بغض گلوش رو گرفت و اشک توی چشماش جمع شد

همیشه همینطور بود

اسم مادر سادات رو که می برد ، بی اختیار اشکش جاری می شد

موضوع صحبتش ، حول و حوش امدادهای غیبی بود

لا به لای حرفاش خاطره ی قشنگی گفت:

 

" شب عملیات ، آروم و بی سر و صدا داشتیم می رفتیم جلو

یه دفعه خوردیم به یک میدان مین

شبهای قبل که اومده بودیم شناسایی ، به چنین میدان مینی برخورد نکردیم

احتمالا مسیر رو یه کم اشتباه اومده بودیم

ما نوک حمله قرار داشتیم و اگر معطل می کردیم ، هیچ بعید نبود عملیات شکست بخوره

تنها راه چاره رو توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها دونستم

با آه و ناله متوسل شدم به بی بی دو عالم

توی اون شرایط حساس نمی دونم چطور شد که انگار کاملاً از خودم بی اختیار شدم

یه حال از خود بیخودی بهم دست داد

رفتم سمت بچه های گردان که قضیه ی میدون مین رو نمی دونستن

بی اختیار بهشون گفتم حمله کنین

بچه ها به سمت میدان مین دویدند

خودم هم آمدم بروم که یکی از بچه های اطلاعات عملیات دستم رو گرفت و گفت:

حاجی چیکار کردی؟

تازه آنجا فهمیدم چه دستوری دادم

ولی دیگه خیلی از بچه ها وارد میدان مین شده بودند

همانطور هم به سمت دشمن آتش می ریختند

هر آن منتظر بودم که مین ها منفجر بشه

اما با عنایت حضرت زهرا س تا آخرین نفر هم رد شد و هیچ مینی منفجر نشد

سر از پا نشناختم

دویدم سمت دشمن ، از روی همان میدان مین

فردا صبح درگیر رفتیم میدان مین رو دیدیم

تمام مین ها روشون جای رد پا بود

بعضی حتی شاخکهاش هم کج شده بود

ولی به لطف حضرت زهرا سلام الله هیچ کدام منفجر نشده بود "

 

... خدا رحمت کنه شهید برونسی رو

آخر صحبتاش با گریه می گفت:

بدونین که حضرت زهرا س و اهل بیت ع توی تمام عملیات ها ما رو یاری می کنن

 

محمد رضا فداکار یکی از همرزم های شهید برونسی می گفت:

چند روز بعد از اون عملیات دو سه تا از بچه ها گذرشون به همان میدان مین خورد

به محض اینکه نفر اول پا توی میدان مین گذاشت

یکی از مین ها عمل کرد و پاهاش قطع شد





برچسب ها: شهدا،
[ شنبه 5 مرداد 1392 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]
pix-weeklyy-12.jpg

پسرك صدای بز را از خود بز هم بهتر درمی‌آورد.

هر وقت دلتنگ بزهایش میشد، می‌رفت توی یك سنگر و مع‌مع می‌كرد.


... یك شب ، هفت نفر عراقی كه آمده بودند شناسایی،

با شنیدن صدای بز ، طمع كرده بودند كباب بخورند.

هر هفت نفر را اسیر کرده بود و آورده بود عقب.

توی راه هم كلی برایشان صدای بز درآورده بود.

می‌گفت چوپانی همین چیزهایش خوب است.


برچسب ها: شهدا،
[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

 

تقدیـــــم به حنانــــه دلها ....

فردا جمعــــه است ؛ با همه دلتنگــــی ها و همه چشم به راهی ها :

مهدیــــم، من که مرا گرمــــی بازاری نیست !

بهتر از یوسفــــم و هیچ خــــریداری نیست

همه گویند که در حسرت دیــــدار من اند

لیک در گفته ی این طــــایفه کرداری نیست

ای که دائم به دعــــــــایی که بینی رخ من

تا که خالص نشوی با تو مــــرا کاری نیست


[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

خسته‌ شدم‌ از این‌ همه‌ شلوغی‌ و این‌ همه‌ سروصدا. باز هم‌ به‌ میان‌ مردمان‌ می‌آیم‌ و به‌ صداها

گوش‌ می‌دهم‌. شاید صدایت‌ را بشنوم‌ یا ببینمت‌! هر روز به‌ دنبال‌ تو می‌گردم‌ و زمزمه‌ می‌كنم‌:

«برایم‌ سخت‌ است‌ كه‌ خلق‌ را ببینم‌ و تو از نظرم‌ پنهــــــــان‌ باشی‌ و هیچ‌ صدایی‌ از تو به‌ گوشم‌

نرسد.»

طلـــــــوع‌ كن‌! بودنم‌ را با بودنت‌ تازه‌ كن‌. من‌ با تو به‌ ستــــــــاره‌ها می‌رسم‌."

 تا كی‌ مانند پرنده‌های‌ آشیانه‌ گم‌ كرده‌ در جستجوی‌ تو باشیم‌؟ به‌ انتظــــار آمدنت‌ پنجره‌ای‌ رو به‌

آینه‌های‌ سبز باز كرده‌ام‌ و هر صبح‌ و شب‌ در پشت‌ این‌ پنجره‌ به‌ جادّه‌ چشم‌ دوخته‌ام‌ تا بیایی‌.

 مــــــــادرم‌ می‌گوید: «همه‌ چیز دیر و زود دارد امّا سوخت‌ و سوز ندارد

 امّا نه‌، آمدن‌ تو نه‌، دیر و زود كه‌ دارد هیچ‌، سوخت‌ و سوز هم‌ دارد. باور نمی‌كنی‌؟ بیا و ببین‌

آتــــــــش‌ دوری‌ات‌ چگونه‌ دلِ ما را سوزانده‌ است‌!


[ دوشنبه 24 تیر 1392 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]
w65_d.jpg
[ دوشنبه 24 تیر 1392 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]

i561_.jpg


یاد گرفتیم دل حرم الله است
اما خراب کردیم این آشیانه ی خدا را با محبت چوب و سنگ و ماشین و منزل...
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...

به دل نگیر آقا جان!
اکنون دوره ی عطر و ادکلن های آمریکایی است 
و شمیم صبح جمعه از یاد رفته
اکنون دوره ی پارکهای ملاقات و سینماهای شهرت 
و ایستگاه های غفلت است
اینجا در شهر مسلمانان ، خیلی ها نقش خوب بودن هم از یادشان رفته ...

آقای مهربانی! 
خسته نشدی از این همه محبت به من؟!!!
خسته نشدی از گریه برای بخشیده شدن گناهان من؟
تا کی می خواهی خوبیهایت را برای خوب شدن من خرج کنی؟
تا کی می خواهی با گریه از خدا بخواهی که به خاطر تو از گناهان من در گذرد؟

مادرت زهرا هم که ما را شرمنده کرده
وعده داده در ازای دعا برای فرجت ، شفاعتمان را کند
شفاعت مادرم زهرا در ازای یک دعا برای منتقمش!!!! 
چه معامله ی سودآوری...

چرا لب به گلایه گشوده ام من؟!!!
انگار قصه ی دلخون کردن تو در شب میلادت هم تمامی ندارد
بگذار باز هم مثل همیشه به نام تو ، دعاهایم را به کام خود تمام کنم
اما اینبار کمی منصفانه تر
اینبار می خواهم برای یکبار هم که شده خواسته هایم کمی بوی تو را داشته باشد

خدایا!
نگذار در هلهله ی کوفیان زمانه ، ناله ی غربت مهدی فاطمه به گوشم نرسد...
خدایا!
خانه تکانی رسم دیرینه ی ما منتظران بهار است
بهار مهدی فاطمه در راه است ، نکند خانه تکانی دلم را فراموش کنم...
خدایا!
نه ثروتی دارم مثل خدیجه تا در راهش نثار کنم
و نه نفوذ کلامی چو زینب تا از مولایم دفاع کنم ...

.... به اینجای نوشتن که رسید ، عارفی گفت: دعا که می توانی
زیر نوشته ام نوشتم: خدایا شکرت که فراموشم نکردی
شکرت که مرا از قافله ی یاری رساندن به مولایم جا نینداختی

دعایش می کنم
و اگر دعایم تنها یک اثر داشته باشد برایم کافی است
و آن: شادی دل مادرم زهرا

یادمان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد
مهدی فاطمه را یاد کنیم ، او تنهاست...

[ جمعه 14 تیر 1392 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ یک اخر الزمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نظر سنجی
فقط می خوام ببینم امام زمانت رو چقدر دوست داری،هر گزینه رو انتخاب کردی اندازش باید برای اقا صلوات بفرستی؟فرض می کنیم نهایت دوستی 14 است...؟










آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب